واژه‌جو

آب معلق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

آب معلق . [ ب ِ م ُ ع َل ْ ل َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مجازاً، آسمان : سنگ در این خاک مطبَّق نشان خاک بر این آب معلق فشان . نظامی .

معنی آب معلق | واژه‌جو