آب و رنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آب و رنگ . [ ب ُ رَ ] (اِ مرکب، از اتباع ) سپیدی و سرخی در چهره ورونق و جلا: خوش آب و رنگ . بد آب و رنگ : حواصل چون بود در آب چون رنگ همان رونق در او از آب و از رنگ . نظامی . ز قد و روی تو شرمنده باغبان میگفت که آب و رنگ ندارند سرو و لاله ٔ ما. ؟ ◄ رنگ و رو. رنگ و آب .