آب چین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آب چین . (اِ مرکب ) جامه ای که تن مرده را پس از غسل بدان خشک کنند. (از برهان ) : براهام گفت ای نبرده سوار همی رنجه داری مرا خوارخوار بخسبی و چیزت بدزدد کسی از این در مرا رنجه داری بسی بخانه درآی ار جهان تنگ شد همه کار بی برگ و بی رنگ شد به پیمان که چیزی نخواهی ز من ندارم بمرگ آبچین و کفن . فردوسی . بپوشم [مرا] به آیین به جامه ی ْ عجم کفن وآبچین ده ز کافور نم . اسدی . و آن را به عربی مرشحه و مرشف (ربنجنی ) و قطیفه گویند.