آبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آبان . (اِخ ) نام فرشته ٔ موکل بر آب و تدبیر امور و مصالحی که در ماه آبان و روز آبان واقع شود. ◄ (اِ) ماه هشتم از سال شمسی مطابق برج عقرب و تشرین اول یعنی ماه دوم خزان میان مهر و آذر و آن را آبانماه و اَبان نیز گویند : ز میغ و نزم که بد، روز روشن از مه تیر چنان نمود که تاری شب از مه آبان . عنصری . آب انگور بیاریدکه آبان ماهست وقت منظر شد و وقت نظر خرگاهست دست تابستان از روی زمین کوتاهست . منوچهری . و آفتاب در این ماه [ آبان ] در برج عقرب باشد. (نوروزنامه ). گرم خونم چو آب در مرداد سردآهم چو باد در آبان . سنائی . گرچه درغربت ز بی آبی شکسته خاطرم زآتش خاطر به آبان ضیمران آورده ام . خاقانی . ◄ نام روز دهم ازماههای فرس و برحسب رسم مطرد که چون نام ماه با روزتطابق کند آن روز را عید گیرند، روز آبان در این ماه یکی از اعیاد دوازده گانه ٔ سال است . و روز آبان را آبان روز و آبانگان نیز گویند : آبان روز است و ماه آبان خرم گردان به آب رز جان . مسعودسعد. و گویند در این روز زَو پادشاه ایران بر افراسیاب پیروزی یافته و او را از ملک خویش برانده است و نیز در این روز پس از پنج یا هفت سال خشکی و قحط باران آمده است . ♦ امثال : آبان ماه را بارانکی دیماه رابرفکی، فروردین ماه شب ببار روز ببار ؛ برای خوبی زرع بارانی اندک به آبان و برفی کم به دی و به فروردین باران بسیار باید.