آبخورد/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(خُ) ۱- (مص مر.) آب خوردن. ۲- (اِمر.) آبخور، آبشخور. ۳- بهره، نصیب.مترادفها و واژههای مرتبطتقدیر، سرنوشت، قسمتبهره، روزی، نصیبآبشخور، مشرب، منهلواژه قبلی: آبخورواژه بعدی: آبخورش