آبخوری/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(خُ) (اِمر.) ۱- لیوان. ۲- شارب، سبیل. ۳- نوعی از دهنه اسب که هنگام آب دادن بر دهانش زنند.مترادفها و واژههای مرتبطتنگ، سبو، کوزه، مشربهآبخور، آبشخورواژه قبلی: آبخورشواژه بعدی: آبخوست