آبخو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آبخو. (اِ مرکب ) آبخوست . آبخست . جزیره، یا جزیره ای در رودی بزرگ که آب سطح آن را فراگرفته و گیاه و درختان آن ظاهر باشد : گویی که هست مردمک دیده آبخو یا خود چو ماهی ای است که دارد در آب خو. عمعق بخاری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آبخو. (اِ مرکب ) آبخوست . آبخست . جزیره، یا جزیره ای در رودی بزرگ که آب سطح آن را فراگرفته و گیاه و درختان آن ظاهر باشد : گویی که هست مردمک دیده آبخو یا خود چو ماهی ای است که دارد در آب خو. عمعق بخاری .