آبستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آبستان . [ ب ِ ] (ص ) آبستن : بهار تازه آبستان ببار است چو فردوس برین وقت است و هنگام . سوزنی (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ (اِ) در این بیت مولوی، آبستان جمع آبست است : درد زه گر رنج آبستان بود بر جنین اشکستن زندان بود.