آبسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ تِ) (اِ.) زمین آماده برای کاشت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ تِ) ۱- (ص.) آبستن. ۲- (اِ.) زهدان، رحم.
(بَ تِ) (اِ.) زمین آماده برای کاشت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آبسته . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (ص ) آبست . زمین راست کرده برای زراعت .
آبسته . [ ب ِ ت َ / ت ِ ] (اِ) آبست . زهدان . رَحِم . ◄ (ص ) آبستن . ◄ متملق و چاپلوس . خوشامدگوی . معانی مذکور در فرهنگها برای این کلمه آمده است و شاهدی برای هیچیک یافته نشد، تنها این کلمه در بیت ذیل دیده میشود : نه آرامید دیو دژ برامش همان آبسته خوی خویش کامش جز آنگاهی که کار ویس و رامین بیامیزد بهم چون چرب و شیرین . (ویس و رامین ). باحتمالی ضعیف آبسته در این بیت چاپلوس و جاسوس و خوشامدگو و شاید به معنی واسطه ٔ بین عاشق و معشوق باشد.