آب
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
خفته (بِ خُ تِ) (اِمر.) ۱- آب راکد. ۲- ژاله. ۳- برف. ۴- تگرگ. یخ. ۵- شیشه، بلور. ۶- شمشیر (در غلاف).
دهان (بِ دَ) (اِمر.) آبی لزج و اندکی قلیایی که از غدههای دهان ترشح گردد و وقتی با غذا آمیخته شود موجب سهولت هضم آن میگردد، بزاق.
رز (بِ رَ)(اِمر.) ۱- شراب، می. ۲- آب زهر.