آتاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آتاش . (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب ) (گویا از ترکی جغتائی آد، نام + تاش، هم )همنام . سَمی ّ. و آن را آداش نیز گویند : گر کار بنام استی از آتاشی عمّر فرزند تو با عمّر بودستی هموار. ناصرخسرو. آتاش عبادله ٔ مغتفره . (راحةالصدور راوندی ). ای آنکه تراست ملک آتاش با دیو و پری بزیر خاتم . (راحةالصدور راوندی، در مدح سلیمان بن محمدبن ملکشاه ). پشت دین بوالمظفر آن شاهی کآمد آتاش شاه پیغمبر. (از راحةالصدور راوندی ). روانش از روضه ٔ رضوان و فرضه ٔ جنان تماشای آن میکند که آتاش او بشادکامی حکم می راند و... (راحةالصدور راوندی ).