واژه جو

آتش زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

آتش زدن . [ ت َ زَدَ ] (مص مرکب ) آتش اندرزدن . سوزانیدن : بفرمود تا آتش اندرزدند همه شهر توران بهم برزدند. فردوسی . ♦ آتش زدن در مالی ؛ بگزاف صرف کردن آن، و یا فروختن آن بثمن بخس . ♦ آتش زدن کسی را ؛ او را خشمگین کردن . ♦ موی کسی را آتش زده بودن ؛ درست بوقت رسیدن او.

معنی آتش زدن | واژه جو