آتش پا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آتش پا. [ ت َ ] (ص مرکب ) مجازاً تندرو. دوان : باز در بستندش و آن درپرست بر همان امید آتش پا شده ست . مولوی . جنیبت بس که آتش پای گشته هلال نعل پروین سای گشته . امیرخسرو دهلوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آتش پا. [ ت َ ] (ص مرکب ) مجازاً تندرو. دوان : باز در بستندش و آن درپرست بر همان امید آتش پا شده ست . مولوی . جنیبت بس که آتش پای گشته هلال نعل پروین سای گشته . امیرخسرو دهلوی .