آتشدان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آتشدان . [ ت َ ] (اِ مرکب ) کانون . کانونه . اجاق . منقل : فرمودند من از قصر عارفان روان شدم شما دیگ بر آتشدان نهادید. (انیس الطالبین بخاری ). دو گوهر است در این وقت شرط مجلس ما قنینه معدن این و تنور مسکن آن یکی چو آب زر اندر میان جام و قدح یکی چو برگ گل اندر میان آتشدان . معزی . دیگپایه . دیگدان . تنور. تنوره . کور. کوره . تنور آهنگر. کلانه ٔ آهنگر. (مقدمةالادب ): سطام ؛ کفچه ٔ آتشدان . (السامی فی الاسامی ). ◄ (اِخ ) محراب . ببغاء. مجمره . (از ابوریحان بیرونی ).