آجل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آجل . [ ج َ / ج ُ ] (اِ) بادی که با آواز از گلو برآید. آروغ . فوز. باد گلو. رجک . جشا. رغ : ناخوشی های دهر را بالکل بایدت خورد و نازدن آجل . روزبهان . بسته دایم دهان خویش از بخل کز گلو برنیایدت آجل . ؟
آجل . [ ج ِ ] (ع ص، اِ)بامهلت . دیرنده . تأخیرکننده . ضد عاجل : عاجل نبود مگر شتابنده هرگز نرود ز جای خویش آجل . ناصرخسرو. ◄ دیر، مقابل زود : بدین زودی ندانستم که ما را سفر باشد بعاجل یا به آجل . منوچهری . ◄ آخرت . مقابل عاجل به معنی دنیا : باری عاجل و آجل بهم نپیوندد. (کلیله و دمنه ). چون برای حق و روز آجل است گر خطائی شد دیت بر عاقل است . مولوی . ◄ جانی و برانگیزنده ٔ بر جنایت .