آجین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آجین . (ن مف ) آجیده . آژده . آزده : ز شاخ گوزنان رمه در رمه زمین بیشه ای گشت آجین همه . فردوسی . ♦ تیرآجین ؛ بتیر بسیار زده شده . ♦ شمعآجین کردن ؛ عقوبتی که تن را جای جای سوراخ کرده، شمع در آن فروکرده افروختندی .