آحاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آحاد. (ع اِ) ج ِ اَحَد. یکان . (التفهیم ). یک یک افراد و اشخاص : و قاضی فتوی داد که خون یکی از آحاد رعیت ریختن سلامت نفس پادشاه را، روا باشد.(گلستان ). ◄ مرتبه ٔ اول از طبقات عدد.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آحاد. (ع اِ) ج ِ اَحَد. یکان . (التفهیم ). یک یک افراد و اشخاص : و قاضی فتوی داد که خون یکی از آحاد رعیت ریختن سلامت نفس پادشاه را، روا باشد.(گلستان ). ◄ مرتبه ٔ اول از طبقات عدد.