واژه‌جو
معنی آخر، اختتام، انتها، انجام، انقضا، تکمیل، تمام، خاتمه، ختم، عاقبت‌الامر، عاقبت، غایت، فرجام، منتها، نهایت ≠ اول | واژه‌جو