واژه جو

آدرخش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

آدرخش . [ رَ ] (اِ) برق . ◄ درخش . صاعقه . آتش آسمانی : نباشد زین زمانه بس شگفتی اگر بر ما ببارد آدرخشا. رودکی . خصمت بود به جنگ خف و تیرت آدرخش تو همچو کوه و تیربداندیش تو صدا. اسدی . و بهر دو معنی با ذال نقطه دار نیز آمده است . ◄ سرما. ◄ رعد. (برهان ).

معنی آدرخش | واژه جو