آذرشب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آذرشب .[ ذَ ش َ ] (اِخ ) نام فرشته ٔ موکل آتش که پیوسته در آتش است . ◄ (اِ مرکب ) سمندر : در شودبی زخم و زجر و درشود بی ترس و بیم همچو آذرشب به آتش همچو مرغابی بجوی . منوچهری . [ و خسروپرویز را بود ] دستارچه ٔ آذرشب و آن از موی سمندر بافته بود. (مجمل التواریخ ). محتمل است مراد از موی سمندر حجرالفتیله یعنی پنبه ٔ کوهی باشد و بعید نیست که آذرشب نیز به معنی حجرالفتیله بوده است . ◄ و در بعض فرهنگها معنی برق و نیز نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنج های خویش در آن پنهان کرد آمده است .