آذرمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آذرمه . [ ذَ م َه ْ ] (اِ مرکب ) آذرماه : وآن پرّ نگارینْش بر او بازنبندند تا آذرمه بگذرد و آید آذار. منوچهری . دست آذرمه از کمان هوا تیرها زد چو ناوک دلدوز. ازرقی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آذرمه . [ ذَ م َه ْ ] (اِ مرکب ) آذرماه : وآن پرّ نگارینْش بر او بازنبندند تا آذرمه بگذرد و آید آذار. منوچهری . دست آذرمه از کمان هوا تیرها زد چو ناوک دلدوز. ازرقی .