آرام دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آرام دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) تقریر. (مجمل اللغه ). ◄ تسکین . ◄ تأمین . رَفْو. دل دادن : خورش ساز و آرامشان ده بخورد نشاید جز این چاره ای نیز کرد. فردوسی . و باز بسیستان آمد...پس از آنکه آن ناحیت را آرام داد. (تاریخ سیستان ). ◄ اطمینان دادن . قرار دادن : بدینسان پیامش ز بهرام ده دلش را به برگشتن آرام ده . فردوسی .