آرزومندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آرزومندی . [ رِ م َ ] (حامص مرکب ) شوق . اشتیاق . پویه . تعطش . بَهْش . التیاع . توق . صبابت : سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی ندا آمد که واثق شو بالطاف خداوندی . حافظ. ورای حد تقریر است شرح آرزومندی . حافظ. حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم . حافظ. ◄ تَحنّن . نُزوع . نِزاع . ◄ غَرض . ♦ آرزومندی نمودن ؛ تَشوّق . تَنوّق . ♦ آرزومندیها ؛ آمال . اشواق . مُنی ̍. اهواء. اطماع . امانی . شهوات . حاجات .