واژه جو

آرون

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

آرون . (اِ) صفت نیک . خصلت حمیده . خوی خوش : به آرون او نیست در بوم و رست جهان را به آرون و آذین بست (کذا). عنصری .

آرون . [ وَ ] (اِ) آبکش . ترشی پالا. زازل . رجوع به آردن شود. و ظاهراً یکی از دو صورت مصحف دیگریست .

معنی آرون | واژه جو