واژه جو

آزجو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

آزجو. (نف مرکب ) هوی ̍جو. آرزوجوی : نکوهیده باشد جفاپیشه مرد بگرد در آزجویان مگرد. فردوسی .

معنی آزجو | واژه جو