آزما
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آزما. [ زْ / زِ ] (نف مرخم ) آزمای . مخفف آزماینده، و آن گاه که با اسمی مرکب شود، چنانکه در بخت آزما، جنگ آزما، دروغ آزما، رزم آزما، زورآزما، مهرآزما، هجرآزما، بمعانی مختلف آید. در جنگ آزمای، نبردآزمای و رزم آزمای و امثال آن به معنی دهنده و کننده ٔ جنگ و نبرد و رزم است : سراپا بپوشید زآهن قبای میان بست بر کین رزم آزمای . فردوسی . که امروز سهراب جنگ آزمای چگونه بخنگ اندر آورد پای ؟ فردوسی . بفرمود تا جهن رزم آزمای شود با بزرگان لشکر زجای . فردوسی . چنین گفت بهرام جنگ آزمای بنزد بزرگان پاکیزه رای . فردوسی . و در دروغ آزمای به معنی گوینده ٔ دروغ است : دروغ آزمای است چرخ بلند گهی شاد دارد گهی مستمند. فردوسی . و در مهرآزمای و زورآزمای و مانند آن بمعنی ورزنده ٔ مهر و ورزنده ٔ زور باشد : به تنهائی سخنهائی سرایان که گویند آن سخن مهرآزمایان . (ویس و رامین ). بزندان فرستادش از بارگاه که زورآزمای است بازوی جاه . سعدی . و در هجرآزمای و نظایر آن به معنی متحمل و بَرَنده باشد: زندواف زندخوان چون عاشق هجرآزمای دوش بر گلبن همی تا روز ناله ٔ زار کرد. فرخی .