آسه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.)<BR>۱- آس، آسیا.<BR>۲- محور، سنگ آسیا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.)(اِ.)۱ - کشت و زراعت. ۲- زمینی که برای کشت آماده کرده باشند.
(~.) (اِ.) ۱- آس، آسیا. ۲- محور، سنگ آسیا.
(س ِ) (اِ.) آفتی که در گیاه باعث پژمردگی میشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) زردی و پژمردگی که بر روی آدمی یا بر گیاه افتد: صفارة؛ آسه ٔ غَله . المصفور؛ گرسنه ٔ آسه زده . (مهذب الاسماء). شاید در غله مرادف زنگ و زردی باشد. ◄ اصل السوس . ریشه ٔ شیرین بیان . ◄ قسمی از فیلزهره و دیوخار که بلاطینی آن را لیسیوم بارباروم گویند.
آسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) زمین که برای کشت آماده کرده باشند. آبَسته : چو ابر کف شه تقاطر نماید زر از آسه ٔ طَمْع سائل بروید. منجیک . و این کلمه را آسر نیز ضبط کرده اند با همین شاهد، و ظاهراًآسه صحیح است . ◄ آس . آسیا. رحی .
مترادف و متضاد واژهدان
پایه، محور آسک، آس، دستاس سنگآسیا