آشوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آشوردن . [ دَ ] (مص ) آشوریدن . شورانیدن . درهم کردن . بر هم زدن . زبرزیر کردن . ◄ آمیختن . مزج . ◄ تخمیر. خمیر کردن . سرشتن . ◄ آشفتن خواب کسی را، او رابدخواب کردن : مرا دل نیامد که ایشان را بیدار کنم و خواب بر ایشان بیاشورم . (تفسیر ابوالفتوح رازی ). و رجوع به آشور و دویت آشور و تنورآشور شود.