آغاز کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
شروع کردن، آغازیدن، عزیمت کردن، رهسپار شدن در دست گرفتن، عهدهدار شدن دکان باز کردن، بساط پهن کردن، فروختن باب چیزی را گشودن، بهچیزی افتادن، استارت چیزی را زدن، اساس نهادن، کلید زدن، ماشه کشیدن، کلیک کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
شروع کردن، آغازیدن، عزیمت کردن، رهسپار شدن در دست گرفتن، عهدهدار شدن دکان باز کردن، بساط پهن کردن، فروختن باب چیزی را گشودن، بهچیزی افتادن، استارت چیزی را زدن، اساس نهادن، کلید زدن، ماشه کشیدن، کلیک کردن