آفتابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آفتابی . (ص نسبی، اِ) منسوب به آفتاب . شمسی . ◄ در آفتاب پرورده . در آفتاب بقوام آمده . ♦ گل قند آفتابی ؛ گلقند آفتاب پرورد. مجازاً، لب معشوق : گلقند آفتابی تو درهمی بچند؟ ◄ به آفتاب خشک شده : کشمش آفتابی . ♦ آفتابی شدن ؛ سخت آشکار و علنی شدن، و بیشتر کاری زشت . ۩ از خانه بیرون آمدن منزوی و معتزل . ۩ به آفتاب رو درآمدن . ♦ آفتابی شدن قنات در جائی ؛ بر سطح زمین، جاری شدن آن در آن جای : آب شاه در ارک آفتابی میشود. ♦ آفتابی کردن ؛ سخت علنی کردن چیزی نهفته و پنهان را. ♦ روزی آفتابی ؛ روزی بی ابر. صحو. مصرح . بی میغ. باز. ♦ یک روزآفتابی ؛ یک روز. ◄ سایبان . چتر. آفتاب گردان : پیش روی تو آفتابی زلف زیر زلف تو سایه پرور گل . وحشی . ◄ لنگ حمام خشک و بی نم . ◄ رنگ بگشته و داغ زده از آفتاب، چون سیب و مانند آن . ◄ بغایت سرخ . ◄ ظرفی آهنین . ◄ قسمی کشمش که در آفتاب خشک کنند. مقابل سایه خشک .
آفتابی . (اِخ ) تخلص شاعری از مردم ساوه .