آفریده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آفریده . [ ف َ دَ / دِ ] (ن مف، اِ) خلق شده . خلقت شده . مخلوق . خلق . مقابل آفریننده، خالق : میان او که خدا آفریده است از هیچ دقیقه ای است که هیچ آفریده نگشاده ست . حافظ. همه از آفرینش برگزیده همه از نور یک ذات آفریده . طالب آملی . ◄ بریه . (زمخشری ) (دهار). خلیقه . وری . انام . (زمخشری ). خلق . ♦ آفریده ای، هیچ آفریده ؛ اَحدی . یک تن . دیّاری . کسی . هیچ کسی . یک کس . آفریدگاری : که هیچ آفریده را چندین حزم و خرد... نتواند بود. (کلیله و دمنه ). نذر کردم که بدین گناه هیچ آفریده ای را مکافات نکنم . (تاریخ طبرستان ). هیچ آفریده با اصفهبد نمانده بود جز تنی چند از... (تاریخ طبرستان ). آفریده ای در اینجا نیست ؛ دیّاری . ◄ بشر. (زمخشری ) : شهنشاه موبدان را گفت در رأی ما نبود که ما نام شاهی بر هیچ آفریده نهیم در ممالک پدران خویش . (تاریخ طبرستان ).