آلر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) (اِ.) سرین، کفل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ) (اِ.) سرین، کفل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آلر. [ ل َ ] (اِ) سرین . آلست . آرست : بیکی گرم تپانچه که بر آن آلر تو بزدم جنگ چه سازی چه کنی بانگ و ژغار؟ ابوالمثل بخاری . بینی آن جزبن اندام تو و آلر تو جان من باد فدای پدر و مادر تو. طیان . ندیده دیده ٔ دنیا که دلبری دارد سفید و نازک و فربه که آلرت باشد . عبید زاکانی . و رجوع به اَلر شود.