آلغونه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آلغونه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) آلگونه . گلگونه . سرخی باشد که زنان درروی مالند زینت را. غازه . سرخی . سرخاب : آن بناگوش لعلگون گوئی برنهاده ست آلغونه بسیم . شهید. رو که را در نبرد گردد زرد سرخ رویش به آلغونه کنند. منجیک . ◄ در بعض فرهنگها باین کلمه معنی آمیخته نیز داده اند.