آله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لُ) (اِ.)<BR>۱- عقاب، شاهین. آلوه و آلغ نیز گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لُ) (اِ.) ۱- عقاب، شاهین. آلوه و آلغ نیز گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آله . [ ل َ ] (ع اِ) آلت : یکی اسب ترکی بیاورد پیش بر آن اسب آله ز اندازه بیش . فردوسی . ◄ نیزه ٔ سخت کوتاه . نیم نیزه . و رجوع به آلت شود.
آله . [ ل َ / ل ِ ] (پسوند) َاله . در ترشاله، تفاله، چاله، چغاله، درغاله، دنباله، سکاله، کشاله، کلاله، کنغاله، کنگاله، گاله و مچاله مانند آل (َال ) علامت نسبت و گاهی ادات تشبیه است . رجوع به آل شود.
آله . [ ل ُه ْ ] (اِ)عقاب . (مهذب الاسماء). خداریه . شقواء. ابوالهیثم . بوالهیثم . دال من . ججا. زمج . و کلمه ٔ اَلَموت را گویند در اصل مرکب از آله به معنی عقاب و آموت آشیان است .
مترادف و متضاد واژهدان
شاهین، عقاب سنبلالطیب