آلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آلی . [ لا ] (ع ص ) گوسفند بزرگ دنبه . کبش دنبه ناک . ◄ مرد بزرگ سرین .
آلی . (حامص ) سرخی . سرخی نیم رنگ .
آلی . [ لی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به آلت . ♦ جسم آلی ؛ جسمی مرکب از آلات که هر یک را منصبی جدا باشد. ♦ عضو آلی ؛ هر عضو که اسم کل بر جزو آن صدق نکند. مقابل عضو غیرآلی یا عضو مفرد. ♦ مرض آلی ؛ بیماری که متوجه عضوی آلی باشد:قولنج مرض آلی است .