آماج/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(اِ.) ۱- تلی از خاک که نشانه تیر را بر روی آن قرار دهند. ۲- نشان، نشانه، هدف.مترادفها و واژههای مرتبطآماجگاه، تیر، تیررس، مقصد، نشان، نشانه، هدفپرتاب، تیررسواژه قبلی: آماتورواژه بعدی: آماجگاه