آماده نبودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
دروضعیت ناآماده قرار گرفتن کامل نبودن، تکمیل نشده بودن، [نقصان یافتن] بیبرنامه بودن، خودجوش بودن، بداهه گفتن غافلگیر شدن، احتیاط لازم را نکردن، مراقب نبودن، بیتوجه بودن موعدش گذشته بودن، دیر بودن بیقید بودن، روزمره زندگی کردن، غفلت کردن بیگدار بهآب زدن، بیپروا بودن شتابیدن، عجله کردن انتظار نداشتن موعدش نرسیده بودن، زود بودن درمعرض خطر بودن، درخطر بودن دستپاچه شدن، کلافه شدن بیتوجه بودن بینظم بودن [بینظم شدن] ندانستن نقص داشتن موفق نشدن تمرین نداشتن، ماهر نبودن کارآیی نداشتن، زنگزده بودن، زنگ زدن، زوال یافتن، کهنه بودن