آمرزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آمرزیدن . [ م ُ دَ ] (مص ) بخشیدن خدای تعالی گناه بنده را پس از مرگ . بخشیدن بزرگی جرم زیردستی را. مغفرت . غفران . عفو. صفح . اقاله . اغتفار. بخشودن . تجاوز. رحمت : گناهم را بیامرز و چنان دان که نیکی گم نگردد در دوگیهان . (ویس و رامین ). پادشاهان ما را آنانکه گذشته اند ایزدشان بیامرزاد و آنچه برجایند باقی داراد. (تاریخ بیهقی ). بومحمد و ابراهیم گذشته شده اند ایزد ایشان را بیامرزاد. (تاریخ بیهقی ). روان پاک ابوبکر سعد زنگی را خدای پاک بفضل و کرم بیامرزاد. سعدی . نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند خدای عز و جل جمله را بیامرزاد. حافظ.