آمیزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زِ) (ص مر.)<BR>۱- آمیخته، مخلوط.<BR>۲- کسی که ریش جوگندمی دارد. آمیژه هم گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زِ) (ص مر.) ۱- آمیخته، مخلوط. ۲- کسی که ریش جوگندمی دارد. آمیژه هم گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آمیزه . [ زَ / زِ ] (ن مف / نف ) آمیخته . مخلوط. ممزوج . کمیژه : گرد کرده بسی سخن ریزه نیک و بد خیره درهم آمیزه . سنائی . الاخلاس ؛ آمیزه شدن موی یعنی سیاهی با سپیدی آمیختن . (مجمل اللغه ). ◄ پیر و کهل . (برهان ). ◄ (اِمص ) بضاع . وقاع . آمیغ. آمیغه . ◄ (اِ) مزاج . ♦ آمیزهای دارو ؛ عَقّار (ج، عقاقیر). (مهذب الاسماء) (دهار).
مترادف و متضاد واژهدان
سرشت آمیخته، مخلوط، ممزوج