آمیزگار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آمیزگار. (ص مرکب ) آمیزنده . خواهان معاشرت . بسیار معاشرت کننده با مردمان . خالط. خلط. لابک . مخالط : وگر خنده رویست و آمیزگار عفیفش ندانند وپرهیزگار. سعدی . بگویند ازاین حرف گیران هزار که سعدی نه اهل است و آمیزگار. سعدی .