آنین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آنین . (اِ) اَنین . نیم خم سفالین و کوچک که دوغ در آن کرده و جنبانند یعنی زنند تا کره ٔ آن جدا شود. تغار. تغارچه . نهره (بزبان آذری ). شیرزنه، و آن خنوری بود که ماست در وی کنند و می جنبانند تا روغن آن گیرند. (از فرهنگ اسدی، خطی ) : سبو و ساغر و آنین وغولین حصیر و جای روب و خیم و پالان . طیّان . بخرم آخر آنین ترا جان پدر پس در او ریزم جغرات و همی جنبانم . طیّان . دوغم ای دوست در آنین تو میخواهم ریخت تا کشم روغن از آن دوغ همی جنبانم . طیّان . دوغم اکنون که در آنین تو شد بزنم تا بکشم روغن از او. طیّان . ◄ چوبی که ماست را بدان برهم زنند تا مسکه از دوغ جدا شود. (برهان ). و ظاهراً این معنی دوم مجعول باشد و از بعض امثله ٔ فوق باشتباه افتاده اند.