آهسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آهسته . [ هَِ ت َ / ت ِ ] (ص، ق ) آرام . بی شرور : اوهر، شهرکیست به بر کوه نهاده و با آبهای بسیار، جائی بسیارکشت و مردمانی آهسته . (حدودالعالم ). شتاب گیرد و گرمی بوقت پاداشن صبور گردد و آهسته گاه بادافراه . فرخی . بس آهسته و چابک و بخردند ز کنعان بامّید بار آمدند. شمسی (یوسف و زلیخا). ♦ آهسته آهسته ؛ نرم نرم : بساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهسته برآمد از پس کوه آفتاب آهسته آهسته . صائب . ◄ نرم . بارفق . سردماغ . مقابل آشفته : گهی آرمده و گه آرغده گهی آشفته و گه آهسته . رودکی . بدو گفت ما را که شایسته تر چنین گفت آنکس که آهسته تر. فردوسی . پراندیشه شد شاه یزدان پرست ز خون ریختن دست گردان ببست چو مهر جهانجوی پیوسته شد دل مرد آشفته آهسته شد. فردوسی . ◄ با آوازی که جهر نباشد. یواش . نرم . ◄ آرام . باسکینه . باطمأنینه . رزین . گران سنگ . باوقار. موقر. حازم . محتاط. رکین . متین . مقابل تیز و تند : کنون بند فرمای و خواهی بکش مرا دل درست است و آهسته هش . فردوسی . ◄ حلیم . بردبار. درنگ پیشه : چنین گفت موبد به بهرام تیز که خون سربیگناهان مریز چو خواهی که تاج تو ماند بجای مبادی جز آهسته و پاکرای . فردوسی . ز گردنکشان او همال من است نه چون بنده ٔ بدسگال من است هشیوار و آهسته و بانژاد بسی نام بردار دارد بیاد. فردوسی . بشب چیزهائی نمایم بخواب که آهستگان را کنم پرشتاب . فردوسی . کریم است و آزاده و تازه روئی جوان است و آهسته و باوقاری . فرخی . تو شاه و شهریار و پادشائی بکام خویشتن فرمانروائی چنان باید که تو آهسته باشی همه کار نکو دانسته باشی . (ویس و رامین ). متناسب اعضاء و خوش حرکات و خردمند و آهسته . (چهارمقاله ). ◄ بی آوازی : زن را آهسته بیدار کرد. ◄ ساکت و صامت : یهودا هم آهسته و خامش است دلم زین جهت بی ره و بی هش است . شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ یواش . بی شتاب . بطی ٔ. کند. باتأنی : بر شیر از آن شدند بزرگان دین سوار کآهسته تر ز مور گذشتند بر زمین . خواجه عماد فقیه . ره رو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود. ؟ ◄ بنرمی . رفته رفته . یواش یواش . کم کم : اول چراغ بودی آهسته شمع گشتی آسان فرا گرفتم در خرمن اوفتادی . سعدی . گرچه آهسته خر همی رانی هم بجائی رسی چو میدانی . اوحدی . ◄ نرم . برِفْق : زنهار قدم به خاک آهسته نهی کآن مردمک چشم نگاری بوده ست . خیام . ◄ (صوت ) آهسته ! آرام گوی ! آرام رو! مَهْلاً!