آهن کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آهن کش . [ هََ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) سنگ آهن ربا. حجر مغناطیس . مغنطیس . مغنیاطیس : که کُهْشان همه سنگ آهن کش است دزی تنگ و ره در میان ناخوش است . اسدی . تو گفتی تنش کوه آهن کش است همان اسبش از باد و از آتش است . اسدی . دل اعدای او سنگ است لیکن سنگ آهن کش ازآن، پیکان او هرگز نجوید جز دل اعدا. فرخی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی