آوازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آوازه . [ زَ / زِ ] (اِ) آوا. آواز. صوت : دل چو خم چند برآوازه نهی ناید آواز جز از خم ّ تهی . جامی . مشو غافل ز گردیدن که روزی در قدم باشد همین آوازه می آید ز سنگ آسیا بیرون . صائب . ◄ خبر. آگاهی . اطلاع : بدین آوازه هرجائی که شاهیست بغایت ناشکیب و بی قرار است . مسعودسعد. ناگه یارم بی خبر و آوازه آمد بر من بلطف بی اندازه گفتم که چو ناگه آمدی عیب مکن چشم تر و نان خشک و روی تازه . محمدبن یحیی ̍. ◄ صیت و شهرت مطلق . ذکر. چاو. (زمخشری ). چَو : بر اینگونه بر نام وآوازه رفت ازیرا که او را پسر بود هفت . فردوسی . و نام و آوازه ٔ عهد همایون ... بر امتداد ایام و مخلد گردانید. (کلیله و دمنه ). آوازه فراخ شد بعالم درگاه تو را به تنگ باری . خاقانی . در آن سال آوازه بود. (تاریخ طبرستان ). و هم در آن مدت آوازه افتاد که خوارزمشاه ... فرمان یافت . (تاریخ طبرستان ). چو بهمن بزابلستان خواست شد چپ افکند آوازه وز راست شد. سعدی . بنیکی و بدی آوازه در بسیط جهان سه کس برند، غریب و رسول و بازرگان . سعدی . ◄ شهرت نیک . صیت و ذکر جمیل . نام نیک .نام آوری . نام : مر او را سزد گر گواهی دهند که معنی ّ و آوازه اش همرهند. سعدی . که حاتم بدان نام و آوازه خواست ترا سعی و جهد ازبرای خداست . سعدی . ور آوازه خواهی در اقلیم فاش برون حله کن گو درون حشو باش . سعدی . فضل باید برای آوازه اصل ناید برون ز دروازه . مکتبی . ◄ شهرت بد. بدنامی : زنامهربانی که در دورتست همه عالم آوازه ٔ جور تست . سعدی . کی آنجا دگر هوشمندان روند چو آوازه ٔ رسم بد بشنوند؟ سعدی . ◄ غناء. نوا. سرود. صوت حسن . ◄ زمزمه . ◄ نغمه . آهنگ . لحن . آواز. ♦ آوازه خوان ؛ مغنی . مغنیه . ♦ آوازه شدن ؛ مشهور گشتن . مایه ٔ عبرت گشتن : فان گفت هرگز مباد که من بر ملک برتری جویم و ترا چون بنده ام ایستاده بفرمان و اگر ملک چنین سخن گوید و فرماید خویشتن بسوزم تا در جهان آوازه شوم . (مجمل التواریخ ). ♦ آوازه گشتن ؛ آواز گشتن . شهرت یافتن . مشهور شدن . سَمَر گشتن . ۩ مجازاً، درگذشتن . مردن . ♦ شش آوازه ؛ سَلمک . شهناز. مایه . نوروز. گردانیا (؟). گردانیه . گوشت .
آوازه . [ زَ ] (اِخ ) نام دژی بترکستان که پرموده پسر ساوه شاه گنج خویش در آن نهفت و پس از شکست یافتن از بهرام چوبینه در آن تحصن جست : دژی داشت پرموده آوازه نام از آن دژ بدی ایمن و شادکام چو کین پدر در دلش تازه شد از آنجایکی سوی آوازه شد. فردوسی .