آوردگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آوردگه . [ وَ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) آوردگاه . رزمگاه . میدان . میدان جنگ : به آوردگه رفت نیزه به دست [ سیاوش ] عنان را بپیچید چون پیل مست . فردوسی . به آوردگه شد سپه، پهلوان بقلب اندرون با گروه گوان . فردوسی . بگفت این و بگرفت نیزه بدست به آوردگه رفت چون پیل مست . فردوسی . گو پیلتن گفت جنگی منم به آوردگه بر درنگی منم . فردوسی . ◄ در بیت ذیل فرخی آوردگه معنی چراگاه و گشتنگاه میدهد : معدن زاغ شد آرامگه کبک و تذرو مسکن شیر شد آوردگه گور و غزال . فرخی . و رجوع به آورد و آوردگاه شود.