آورنجن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(وَ رَ جَ) (اِمر.) ۱- دست بند، دست برنجن. ۲- خلخال، پای آورنجن.واژه قبلی: آوردیدنواژه بعدی: آورند