آون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آون . [ وَ ] (ص، اِ) مخفف آونگ . نگون . معلق . آویزان . آویخته . دروا. ♦ آون کردن میوه ؛ به آونگ کردن آن : همه مردم از دانه خرمن کنند ز انگور دوشاب و آون کنند. شمسی (یوسف وزلیخا).
آون . [ وِ ] (اِ) در لهجه ٔ عرب اندلس «ابن » بوده و از اینرو کنیه ها مَبْدُوّ بابن عربی که از آن طریق داخل مغرب شده است بهمان صورت باقیست : آون پاس بجای ابن باجه .