آویزان بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
آویختن، تاب خوردن روی چیزی معلق شدن، پوشاندن، خیمه زدن آویزان شدن، درآویختن، چنگ زدن، جنگ تنبهتن کردن منتظر بودن، معلق بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
آویختن، تاب خوردن روی چیزی معلق شدن، پوشاندن، خیمه زدن آویزان شدن، درآویختن، چنگ زدن، جنگ تنبهتن کردن منتظر بودن، معلق بودن