آژیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آژیر. (ص ) محتذر. حَذِر. برحذر. محتاط. بپرهیز : کنون باید آژیر بودن ز شیر که در مهرگان بچه دارند زیر. فردوسی . که برگشت از اینگونه افراسیاب همانا بجنگ تو دارد شتاب سپه را بیارای و آژیرباش شب و روز با ترکش و تیر باش . فردوسی . پراندیشه شد نامجوی از تباک دلش گشت از آن پیر پر ترس و باک براه اندر از پیر آژیر بود که با او سپاهی جهانگیر بود. فردوسی . ز بدخواه روز و شب آژیر بود بهر جای خوردنْش نخجیر بود. فردوسی . هم از دشمن آژیر بودن بجنگ نگه داشتن بهره ٔ نام و ننگ . فردوسی . برستم بفرمود کآژیر باش شب و روز با مغفر و تیر باش . فردوسی . ♦ آژیرتر ؛ احذر : ز دشمن ز نخجیر آژیرتر برِ دوست پیوسته چون تیر و پر. فردوسی . ◄ قوی . توانا : گرت رای با آزمایش بود همه روزت اندر فزایش بود شود جانت از دشمن آژیرتر دل و مغز و رایت جهانگیرتر. فردوسی . چو آژیر باشی ز دشمن به رای بداندیش را دل برآید ز جای . فردوسی . ◄ (اِ) قوّت . توان . توانائی : چراگاه این گاو کمتر نبود هم آبشخورش نیز بدتر نبود (کذا) به پستان چنین خشک شد شیر اوی دگرگونه شد رنگ و آژیر اوی . فردوسی . برِ زادفرخ یکی پیر بود که در کار کردن پرآژیر بود. فردوسی . ◄ غلبه . ◄ بانگ . ◄ بعض فرهنگها به این کلمه معنی آماده و حاضر و آگاه و زیرک و ذکی و دانا و هشیار، بهوش و هوشمند و تیزفهم داده اند و ظاهراً در معنی این کلمه در بعض شواهد مذکوره ٔ فوق باشتباه افتاده اند. و نیز آژیر را به معنی پرهیزکاری آورده و بیت اسدی : سراسر همه دشت ... را مثال قرار داده اند و بی شبهه بدین معنی نیست و بعضی به معنی ژی و آبگیر و گَوی که در آن آب جمع شده گفته اند و بیت منوچهری را شاهد گذرانیده اند: شیر دهدْشان بپای مادر آژیر... و آن نیز بی شک غلط است . در ابیات ذیل معنی کلمه بر نگارنده مجهول است : ازار از یکی چرم نخجیر بود گیا خوردن و پوشش آژیر بود. فردوسی . زبان در سخن گفتن آژیر کن خرد را کمان و زبان تیر کن . فردوسی . یکی نغز پولاد زنجیر داشت [ اسفندیار ] نهان کرده از جادو آژیر داشت بینداخت زنجیر در گردنش بدانسان که نیرو ببرد از تنش . فردوسی . سراسرهمه دشت نخجیر بود گیا خوردن و پوشش آژیر بود. اسدی . و صاحب صحاح الفرس پرهیزکار را یکی از معانی کلمه قرار داده و بیت ذیل را شاهد گذرانیده است : ترا نخوانم جز کافر و ستمگر از آنک ببد نمودن من کرده کار آژیری . دقیقی . و در این بیت معنی مجرّب و آزموده یا ذکی و هشیار انسب مینماید. ♦ به آژیر ؛ بامهارت . به اُستادی . بدقت . باحتیاط : نارنج چو دو کفّه ٔ سیمین ترازو هر دو ز زر سرخ طلی کرده برونسو آکنده بکافور و گلاب خوش و لؤلو وآنگاه یکی زرگرک زیرک جادو به آژیر بهم باز نهاده لب هر دو رویش بسر سوزن تیز آژده هموار. منوچهری . ◄ ساعی . کوشا. مُجدّ. جادّ : رزبان گفت چه رای است و چه تدبیر همی مادر این بچگکان را ندهد شیر همی نه بپروردنشان باشد به آژیر همی نه رهاشان کند از حلقه ٔ زنجیر همی . منوچهری . شیر دهدْشان بپای مادر به آژیر کودک دیدی کجا بپای خورد شیر؟ منوچهری .