آکج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آکج . [ ک َ ] (اِ) قلاب آهنین که سقایان و فقاعیان بدان یخ در یخدان افکنند. یخ گیر. ◄ قلابی بزرگ آهنین بر سر چوبی کرده که بدان کشتی دشمن فراکشیدندی یا مرد از کشتی دشمن ربودندی : بجستند تاراج و زشتیش را به آکج کشیدند کشتیش را. عنصری . ◄ علف شیران . زعرور. تفاح البرّی . اَکَج .شاید زالزالک و کویج یا ازگیل .